زندگی خالی است پر کنید آن را
زندگی یک مشکل است با آن روبرو شوید
زندگی یک معادله است ٬ موازنه کنید
زندگی یک معما است ٬ آن را حل کنید
زندگی یک تجربه است ٬ مرور کنید
زندگی یک مبارزه است ٬ قبول کنید
زندگی یک کشتی است با آن دریانوردی کنید
زندگی یک سوال است جواب دهید
زندگی یک موفقیت است لذت ببرید
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شوید
زندگی یک هدیه است ٬ آن را دریافت کنید
زندگی دعا است ٬ آن را به طور یکنواخت بخوانید
زندگی درد است ٬ آن را تحمل کنید
زندگی یک دوربین است ٬ بنابراین بهتر است با آن با صورت خندان و شاد روبرو شوید
بگذار تلاش تو و دستاوردهای حاصل از آن باعث شود که دیگران از تو به عنوان موجودی برتر و انسانی شاخص یاد نمایند.
فقط تصمیم های شماست که سرنوشت تان را می سازد ٬ نه شرایط .
می توانید همین حالا تبدیل به همان کسی شوید که در رویاهایتان
می بینید .
زندگی شما از لحظه ای تغییر می کند که تصمیمی تازه و درست بگیرید و به آن پایبند باشید .
با هر فرد موفقی که برخورد می کنید اگر صادق باشد به شما خواهد گفت که میزان اشتباهات گذشته او بیش از شما بوده و همین امر علت موفقیت او است.
در معادله زندگی ٬ آینده هیچ وقت با گذشته برابر نیست .
دانستن کافی نیست باید عمل را نیز به آن بیفزایید .
چیزی که تمام فکر شما را متوجه خود کند٬ تحقق خواهد یافت .
باور داشته باشید که غیر ممکن ٬ ممکن خواهد بود .
رنج امروز ٬ گنج فردا را تدارک خواهد دید .
هرگز اجازه ندهید شکست حرف آخر را بزند .
هیچ کس غیر از شما نمی تواند تعیین کند لحظه شکست شما کدام است .
تنها در صورتی شکست خواهید خورد که به خودتان بگویید : شکست خوردم .
موفق باشید
به دست آوردن دانش از راه مطالعه
از سلامتی بیشتری برخوردار باشیم
قدرت تمرکز خود را افزایش دهیم
از همین لحظه درست اندیش باشیم
عواطف مثبت جدید
صدای گیرا و کلام رسا
بیشتر به فکر دیگران باشیم
به سوی آرمان های پیشرفته
بلوغ فکری و پختگی را هدف خویش قرار دهیم
با دیگران ارتباط بهتری برقرار کنیم
افق های ذهنی گسترده تر
طرح های پی در پی
بهره مندی از راه آرامش کامل
و زندگی را بارور کنیم
اینم از مرجان تقدیم به دوستای خوب
اونی که می خواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارها گم شد
اسم تو رو٬ رو بال مرغا نوشت
رو کنده سبز درختا نوشت
یه روز که بارون میومد بهش گفت
یه روز دیگه رو موج دریا نوشت
دریا با موجاش اونو از خودش روند
مرغ هوا گم شد و اونو گریوند
اونی که می خواستی تو غبارا گم شد
مرغی شد و پشت حصارها گم شد
باد اومد و تو جنگلا قدم زد
اسم تو رو از همه جا قلم زد
ببین جدایی چه به روزش آورد
چه سرنوشتی که براش رقم زد



چه غریب می گذرد نسیم
سینه دشت هنوز
داغ شقایق دارد
بر دیواره ای از سفال و سرخس
ورق ها را بر می گرداند باد
و بارانی تشنه
رهگذران را بدرقه می کند
شاید یکی بیاید
شاید تماشایی دیگر
و آوایی آبی
یا ندایی از وطن ...
در کوچه های بی روح
پنجره ای برای تماشا نیست
و چه ساده به کوره راه رفته اند
و چه ساده در
بیابانها ذوب شده اند.